روزنامه فرهیختگان
1397/01/29
پاسخ 3000 نفره
سه هزار نفر از فعالان دانشجویی فعلی و سابق دانشگاههای سراسر کشور در نامهای خطاب به رهبر انقلاب و مردم ایران دیدگاه های خود را پیرامون برخی حاشیه سازی های اخیر مطرح کردند. متن این نامه به شرح زیر است: اینک در آستانه 40 سالگی انقلاب اسلامی زمان مناسبی است برای محاسبه اینکه در کجای راه قرار داریم و افتوخیزهای حقیقی و سرمایههای واقعی ما، در کنار موانع و آسیبهای اساسی چیست؟ ما امروز در مسیری سخت و طاقتفرسا پیش رفتهایم و سختیهایی که سر راه ما و کشور ما وجود دارد، به مراتب پیچیدهتر از هر روز شده و این، خود مهمترین نشانه است برای این حقیقت روشن که ما پیش رفتیم! ما قوی شدیم! اگر ضعیف بودیم، اگر در آستانه سقوط یا فروپاشی از درون بودیم؛ این انبوه هزینهکردنها و دست و پازدنهای خصمانه بینالمللی برای تحریم و جنگ اقتصادی صورت نمیپذیرفت؛ این حجم از جنگ روانی سنگین و هجمه تبلیغاتی متمرکز بر «شما بدون ما نمیتوانید!» ترتیب داده نمیشد؛ این تلاشهای گسترده که همین امروز برای تهاجم امنیتی همهجانبه، دور تا دور کشورمان و با پیمانکاری دولتهای مزدور و مرتجع در حال انجام است، صورت نمیگرفت! اگر تسلیم شده بودیم اساسا دیگر نیازی به این همه سرمایهگذاری روی دشمنان داخلی ملت _ از منافقین و نفوذیها تا اپوزسیون داخلی _ در لباسهای مختلف نبود! و این همه، خود بهترین نشانه است که این مردم و نظام برآمده از انقلاب این مردم، هم مسیر را درست رفتهاند و هم آنچنان قدرتمند ایستادهاند که بدخواهان هرچه را در چنته دارند رو کردهاند. برای محاسبه نقاط قوت و ضعف باید مجموعهای از شاخصها را گردآوری کرد: مهمترین شاخص جهت سنجش دستاوردهای یک انقلاب اسلامی مردمی، میزان توفیق انقلاب در رشد، هدایت و انسانپروری است: یک) مردم: در حداقل 30 سال اخیر نظام سلطه مشغول جنگ فرهنگی سنگینی برای سست کردن باورهای درونی این مردم بوده؛ بعضی از خواص در جناحهای مختلف، کاسبی قدرت خود را در اعتقادهای سست، در سبک زندگی غربی، در خودناباوری و خداگریزی و در سیاسی نبودن مردم میدیده و در اداره بخش دیوان سالار کشور _ دولتها، مجلسها و دیگر نهادهای حاکمیتی _ هرچه توانسته برای تحقق اهدافشان کردهاند. اما بهوضوح میتوان رشد مردم در فهم دینی و سیاسی، تحلیل از پدیدههای اجتماعی در دنیا و عبور از ظاهرگرایی به سمت حقیقت دین را دید. البته این هجمهها بیاثر هم نبوده و باید بپذیریم که در برخی شاخصهای اخلاقی، فرهنگ عمومی، زیست جمعی و... آنچنان که شایسته بود پیش نرفتیم. بهخصوص در عقبههای مردمی- نخبگانی جریان غربگرا این عقبماندگیها و ضعفها با وضوح بیشتری قابل رویت است و عطش این طبقه خاص برای ترویج فرهنگهای ارتجاعی زیاد است. هرچند که این نواقص و عقبماندگیهای ظاهری درواقع باطن همان مسئولان سیاستباز است. اگر با مصادیق جزئی و شاخصهای دقیق واقعیت را بررسی کنیم و مردم رشید این سرزمین را با مردم در هر سرزمین، هر تمدن یا حتی هر دوره تاریخی دیگری مقایسه کنیم اذعان خواهیم کرد که مردم در 40 سالگی انقلاب اسلامی چنان عمق و پختگی سیاسی یافتند که در زمان انتخابات یا هر عرصه مشارکت سیاسی با حضور و نقشآفرینی در نصابی کمنظیر تعیین سرنوشت خود را به دیگری واگذار نکرده، توانایی رصد دشمنیهای ظریف را پیدا کرده، نظام دیوانسالار و ضعفها و رنجهای تحمیلی آن را از نعمت نظام امت - امامت تفکیک کرده و علیرغم گلهمندیها نمیگذارند میدان آشوبهایی مثل دی 96 جولانگاه طمع نفوذیها، پشیمانها و دشمنان خارجی بشود. چنان منسجم و به هم آمیختهاند که در هر فاجعه ملی مثل زلزله کرمانشاه و... یک حرکت خودجوش، بینظیر و شکوهمند را برای التیام زخمهای دردمندان جامعه رقم میزنند. چنان رشدی در معنویت داشتهاند که حضور اعجابآورشان در میدانهای معنوی و نمادهای حضور دینی زبانزد خاص و عام شده است. از پیادهروی اربعین تا تشییع شهدای غواص، از سنگ تمام گذاشتن برای شهید حججی تا حضور در اعتکافها و هیئات مذهبی، از حضور کمنظیر در راهپیمایی 22 بهمن، 9 دی و روز قدس تا همدلی و حضور گسترده در میدانهای خدمت جهادی به دردمندان و مستضعفین. به سطح بالایی از خودباوری و استقلال رسیده است. ما امروز به معنای واقعی کلمه از شرق و غرب گسستهایم، مردم ما نسبت به رفتارها و گفتارهایی که بوی وابستگی بدهد حساساند و جوانهای ما، با اعتمادبهنفس، سودای برچیدن ظلم و بیعدالتی را در تمام سطوح و مراتب آن در سر میپرورند، برای تحقق آرمانها و باورهایشان دست به اقدامات عینی و عملی زدهاند و فتح قلههای علم، اقتصاد و فرهنگ را «ممکن» و «در دسترس» میانگارند. چه بسا ریشه گلهمندی عموم مردم از مسئولان را بتوان در باور عمیق آنها به همین ممکن بودن پیشرفت واقعی و مستقل دانست. چه عنصری مردم ما را به این تراز از رشدیافتگی رسانده؟ چه عنصری عقلانیت و ایمان و سیاست و بصیرت و معنویت را این اندازه در مردم ما بارور کرده؟ چه عنصری مردم- حتی بخش کوچک مخالفین خودش- را این اندازه خودباور و توانمند کرده است؟ اگر این رشد اتفاقی و خودرو است چرا جای دیگری از دنیا چنین نشده؟ اگر این باروری تهماندههای دارایی یک ملت انقلاب کرده از 40 سال پیش است چرا با وجود این همه هجمه این شاخص پیشرفتهتر از پیش از انقلاب ارزیابی میشود؟ بیشک نمیتوان از نقش بیبدیل شیوه راهبری رهبر انقلاب در تحقق این رشد عمومی جامعه گذشت. آنجا که با عدم دخالت در جزئیات، تمرکز روی حرکت اصولی انقلاب، گفتوگوی مستمر و مستقیم با عموم مردم و نخبگان اجازه دادند تا همه ما با تکیه بر نظر عموم حرکت کنیم و با کسب تجربه تاریخی و اصلاح اشتباههای ملی جلو برویم. دو) نسل جوان در ارزیابی انسانمدار از یک انقلاب 40 ساله، وضعیت نسل جوان آن انقلاب در واقع نقطه کانونی کارنامه آن است. نسل جوان انقلاب امروز مومنتر، با فهمی عمیقتر از مبانی و آرمانهای انقلاب، دارای درکی ریشهایتر از مسائل حقیقی کشور و مصممتر و کمربستهتر از نسلهای گذشته برای حل بنیادین مشکلات مردم و کشور است. پرورش چنین جوانانی به حق فتحالفتوح انقلاب اسلامی است. نسلی که مثل برخی جوانهای ابتدای انقلاب جوزده یک فضای پرشور نیست و از ذخیرههای اجتماعی فضای شعاری ابتدای هر انقلابی ارتزاق نمیکند؛ بلکه روی پای فهم عمیق خودش ایستاده و مصمم است ایرانِ انقلابیِ الگو را بسازد و تمامی نهادهای حاکمیتی را از دست مدیریتهای جناحی، خسته و کهنه نسلهای پیشین نجات دهد. نسلی که اتفاقا برآورد دقیقی از حرکت نظام دیوانسالار کشور، دستاوردها و شکستهای مدیریت چپ، راست و بهاری، گلایههای مردم از این مدیریتها، عدم پاسخگویی و فرار به جلوهای آن مدیریتها، تلاشها و پیروزیها و سعیها و خطاهای آنها دارد. نسل جوانی که قصد کرده در سنین آغاز جوانی خود روی شانه 40 سال تجربههای پر بیم و امید جمهوری اسلامی سوار شود و قد کشیده به مردم خدمت کند. نسل جوان مومن انقلابی، همین تربیت شدههای جمهوری اسلامی در عرصههای نیاز کشور وارد شده و توفیقات کمنظیری پدید آورده است. در عرصههای مهمی از فرهنگ و رسانه ورود کردند؛ محصولاتی بینظیر در تولیدات فکری، مستند، انیمیشن، فیلم، شعر، داستان، الگوهایی بینظیر از مدیریت فرهنگی، مجموعههای فرهنگی، هیئات، تشکلها و شبکههای موثر فرهنگی و فکری آفریدند که با شاخص اقبال مردمی کارنامهای ممتاز رقم زدهاند.در میدان اقتصاد مقاومتی به صحنه آمده یک تنه جلوی این همه حمله هوشمندانه را سد کرده، حوضچههای فکری، تربیتی و اقدامساز را به وجود آورده، فارغبالانه خود را کنار نکشیده و با ورود به ساختارهای حاکمیتی مشغول اصلاحهای کوچک و بزرگند. در راهاندازی شرکتهای دانشبنیان و زنجیره تولید ثروت از دانش بسیار جلودارند و آرام در پشت صحنه مشغول رقابت و مبارزه با شبکه نفوذ بیگانگان در صحنهاند.
در خط مقدم جهاد علمی این جوانان ایرانیاند که طلایهدار شکستن مرزهای دانشند. در فناوریهای نو همین نسل جوانند که کشور را پیش برده و به افقهای بالا فکر میکنند. پیشرفت در عرصه صنایع دفاعی و دیگر صنایع هایتک که به دست همین جوانان مومن رقم خورده نشاندهنده توان این نسل است. در امنیت و دفاع حججیها و خیل عظیم حججیهایی که تا شهادت به چشم نخواهند آمد، مظلومانه ومقتدرانه در صحنه میدانگردانی میکنند و... در میدان خدمات اجتماعی و حرکتهای جهادی صدها هسته جوان و انقلابی شکل گرفته که در شهر و روستا رسالت خود را رفع مشکلات و مسائل مردم بهخصوص مستضعفان میدانند. در حوزه علوم انسانی و اندیشه معدود حرکتهای امیدبخش و پیشتاز در مسیر علوم انسانی بومی از سوی جمعهای حوزوی و دانشگاهی جوان سامان یافته است. چگونه میشود اینها را ندید؟ چگونه کوربینی و یأس دستاوردهای بدیهی انقلاب را در چشم عدهای خسته و تنگ نظر محو میکند؟ منصفانه بنگریم. امروز چگونه در میان هجمه آتش پر حجم توپخانههای تبلیغاتی دشمن و در دوران کمکاریها، ضعفها و خیانتهای بعضی از مسئولان و نخبگان، نسل جوانی انقلابی، خداباور و مصمم به حل مشکلات داریم؟
حتی همان بخش کوچک نسل جوان را که تحت اثر تبلیغات و یأسآفرینیها قرار گرفتند و امروز دست به قلم میبرند کجا و چه کسی، انسانشناسانه و اسلامشناسانه، صبورانه هدایت و بارور کرد که امروز با جسارت از تحلیل خود، حرف نوی خود و مخالفت و موافقت خود با روندهای حاکم بر کشور سخن بگویند؟
شاخصهای ارزیابی بسیارند و مجال برای بیان تحلیل و ارزیابی فرزندان شما کوتاه! ناگزیریم از مرور صرفا گذرا بر شاخصهای دیگر برای ارزیابی موقف کنونی ما. بیان تفصیلی را به مجالهای دیگر گفتوگوی فرزندان با امام و امتشان موکول میکنیم:
ایرانِ ما، پیش از انقلاب اسلامی ما، عبارت بود از حکومتی نامشروع و ضدمردمی؛ دولتی وابسته و ناکارآمد، در اکثر شاخصهای اجتماعی و رفاهی مردمی که از حقوق اولیه و اساسی خود محروم، دستشان از دخالت در سرنوشت خود کوتاه و در برابر دنیا ناتوان و تحقیر شده بودند. ظلم، بیعدالتی و فساد ساختاری و سازمانیافته از یک سو و فقدان اعتمادبهنفس از سوی دیگر، سبب شده بود تا اراده مستکبران عالم به جای خواست و باورهای مردم مسلمان، حرف اول و آخر را در اداره جامعه ایرانی بزند. ما علیه نظم ظالمانه حاکم قیام کردیم تا حقوق اساسی و آرمانهای متعالی خویش را به دست خود، محقق سازیم. مردم ما «انقلاب» کردند، طاغوت در چتر حمایتی نظام جهانی سلطه را سرنگون کردند و جمهوری اسلامی را وکیل خود قرار دادند تا دست منحوس آمریکا و شوروی را از سر کشور کوتاه کند و استقلال، آزادی و عدالت را برای عموم ملت مستضعف به ارمغان آورد. اینها شعارهای اساسی انقلاب ما بود که همه را در سایه آن انسانسازی جستوجو میکردیم:
آزادی:
هرچند برخی چهرهها و مسئولان از سویی با شعار آزادی برای خود کاسبی راه انداخته و از طرف دیگر حصاری آهنین در نقد از خود یا حیطه مسئولیتشان ایجاد میکنند؛ هرچند که برخی از قوا، دستگاهها و جریانها جایگاه ویژه آرمان آزادی در انقلاب اسلامی را درنیافتهاند و معادله آزادی، قانون، امنیت و مصلحت را خودمحورانه حل میکنند، اما منصفانه بنگریم: در این سالها نمونههای بسیاری را میتوان فهرستوار برشمرد که سختترین نقدها و بلکه فحاشیها به اصل نظام، شخص اول کشور و برخی مسئولان اهل سعه صدر بدون کوچکترین هزینهای انجام شده و انجام میشود. این وضعیت را با دوران پیش از انقلاب که نقض آزادیبیان یک رویه بوده است مقایسه کنید! حتی اگر حرکت عمومی نظام و جامعه را واکاوی کنیم حتما به پیشرفت مستمر این شاخصه هم گواهی خواهیم داد و چند برخورد معدود از سر جناح بازی یا رفتارهای سلیقهای را به پای این حرکت 40 ساله نخواهیم نوشت.
عدالت:
در شاخصهای عمومی عدالت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، هرچند از وضعیت مطلوب فاصله جدی داریم، اما بهعنوان مثال در برخی از همان شاخصههای عدالت اجتماعی مثل شکاف طبقاتی و از آن مهمتر در خودآگاهی و اراده قطعیِ مردم نسبت به حقوق اساسی خویش، به نحوی غیرقابل مقایسه با گذشته، پیش رفتهایم. امروز مردم ما برابری و شفافیت در اقتصاد و سیاست را «حق»ِ خود میدانند، اشرافیگری و بهرهمندیهای ناعادلانه کارگزاران را خیانتِ غیرقابل بخشش میدانند و کارگزاران نظام را نسبت به کوتاهی در برچیدن زمینه چنان مفاسدی، بهسختی مواخذه میکنند. کوچکترین فاصله طبقاتی و کمترین محرومیتهای طبقه مستضعف و ولی نعمت انقلاب هم لکه سیاه بزرگی بر دامن نظام محسوب میشود اما دو سوی مهم دیگر این سیاهیها را هم نباید فراموش کنیم: اول اینکه بنا بر همه شاخصههای بومی و حتی بینالمللی پیش آمدهایم، هرچند کم اندازه و کم شدت و هرچند که بسیار عقبماندهایم؛ دوم اینکه منشأ و مسبب این پیش نیامدنها چه بوده؟ مبادا آنها که سالها مدیریت کشور را به عهده داشتند نسخههای دردساز خود را به عنوان درمان جا بزنند! مبادا نگاههای غلط لهکننده محرومین یا به دنبال بیرون کردن عموم مردم از اقتصاد را میدان دهیم.
مبارزه با استکبار:
چه بوقچیها بخواهند باور کنند و چه نکنند، ما با دست خالی توانستیم دست آمریکا را، نهفقط از مرزهای جغرافیایی و سیاسی خودمان کوتاه کنیم، بلکه امروز عمق نفوذ و تسلط نظام استکبار بر غرب آسیا را، که روزگاری حیاط خلوت آمریکا و صهیونیسم شمرده میشد، محدود ساخته و آمریکا را روزبهروز از منطقه عقب و عقبتر راندهایم. آمریکا خواست دولتهای مرتجع مصر و تونس بمانند و نماندند، آمریکا خواست دولت سوریه سقوط کند و ما خواستیم که بماند؛ آنچه خواسته آمریکا بود نشد و آنچه خواسته جمهوری اسلامی بود محقق شد به نصرت الهی. امروز قدرت معنوی انقلابِ مردم مسلمان ایران سبب شده تا یک جبهه واقعی به گستردگی کل غرب آسیا، از بحرین و یمن تا عراق و سوریه و از افغانستان و پاکستان تا لبنان و فلسطین، در برابر آمریکا صفآرایی کند، تحقق اهداف او را ناممکن سازد و اذناب و مزدورانش را زمینگیر نماید. امروز و علیرغم هجمههای سنگین تبلیغی، امنیتی و نظامی در حوزه بینالملل نسبت به سالهای اولیه انقلاب بسیار جلوتر بوده، از مرحله وجود علاقهمندانی به انقلاب اسلامی به نقطه تثبیت و حرکت پیشرونده جبهه درهمتنیده مقاومت رسیدهایم.
استقلال
در ایستادگی جمهوری اسلامی و مردم بر آرمان استقلال سیاسی و کمنظیر و الگو بودن ایران اسلامی در مقوله استقلال سیاسی برای همه آرمانخواهان دنیا تردیدی نیست. کدام کشور را در دنیا مستقلتر از ایران میشناسید؟ کدام مردم و کدام نظام سیاسی اینچنین بر سر ایده مستقل خود ایستاده و غرب و شرق عالم را از خود عصبانی کرده است؟ اما عدهای خسته و مأیوس با تصویب برجام گویی در استقلال جمهوری اسلامی تردید جدی کردند. حقیقت برجام چه بود و از کجا شروع شد و الان در چه موقفی هستیم؟
مردم ایران سالهاست که پای استقلال خود ایستاده و بذل مال و جان کردهاند. اما دستگاه محاسباتی غلط برخی مسئولان در دولت قبل به بهانه «مذاکره گرگ و گرگ به جای مذاکره گرگ و میش» عملا منجر به تبلیغ ایده مذاکره و به حاشیه رفتن تلاش و خدمت شد؛ و دولتمردان فعلی نیز با تصویر دنیایی که «کدخدای آن آمریکاست و زیستن بدون آمریکا در آن معنا ندارد و آب خوردن ما هم بند مذاکره با آمریکاست.» ایده مذاکره را دنبال کرده و در دستگاه تحلیلی و محاسباتی مردم به هم ریختگی ایجاد کردند.
نتیجه خطاها و خیانتهای مسئولان وقت و این اشتباه محاسباتی مردم میتوانست هزینههای فراوان و جبرانناپذیری برای مردم و کشور بیافریند. اما رهبر و امامی که به مردمش و نشاندن بار حرکت به دوش امتش مطمئن است و صادقانه مردمسالاری دینی را باور دارد، دین شناسانه و پدرانه به میدان آمد و اجازه داد تا مردم در برجام، طعم تلخ تجربه اعتماد به آمریکا و هزینههای فراوان آن را چشیده اما برای حرکت آینده درسهای بزرگی بگیرند.
البته اینجا هم آنها که با معادلات سیاست و اصلاح از منظر اسلام انقلابی آشنا نبودند، آنها که شعار مردم میدهند اما حاضر به تن دادن به قواعد مردمسالاری دینی نبودند، آنها که با ادعای صدای مردم درخواست داشتند رهبری با تقلب کردن دولت نورس و منتخب مردم را کناری نهاده و جلوی رشد مردم را بگیرد، پس از مقداری تلاش برای روشنگری و تبیین چیستی ماهیت آمریکا در بین مردم و با تحقق نیافتن فرجام عملی مطلوبشان و به دلیل درک نکردن طراحی اصلاحی کلان امام این امت، شروع کردند به تردید در اصل این نظام، در صداقت و انقلابی بودن رهبرش و به تدریج از انقلابی بودن خود و انقلابی نماندن نظام سخن گفتند و این شد سرآغاز سقوط عدهای از دوستداران انقلاب به دنیای یاس و حیرت و پشیمانی و سرسپردگی سیاسی محض به یک شخص منجینما! برای نجات انقلاب از دستان نظام!
در ضرورت محاسبه و ارزیابی عملکرد40 ساله جمهوری اسلامی سخن گفته شد اما در این میان مساله حائز اهمیت آن است که یک ارزیابی صحیح، مستلزم درک صحیح از واقعیت با تمام ابعاد و مراتب آن است. نکته بسیار مهم آن است که مهمترین مولفه در شکست یا پیروزی، «احساس شکست» یا «احساس پیروزی» است. دشمنان نظام اسلامی، اگرچه از رویارویی واقعی و متوقف ساختن حرکت نظام اسلامی ناتوانند، اما در مدیریت این «احساس» شکست در میان مردم و مسئولان، بهویژه در سالهای اخیر، توانمند و خطرناک شدهاند. این شکاف میان واقعیت نظام اسلامی و نمود رسانهای آن، به یک معنا همان خطر مهلک تغییر دستگاه محاسبه است. مساله زمانی بغرنج میشود که تحلیل و تصمیم بخشی از نسل سوم و چهارم انقلاب و خاصه، جوانان مومن انقلابی را نیز متأثر سازد. امروز تحلیلها و ارزیابیهایی که در طول عمر40 ساله نظام، از سوی افراد و جریانات گوناگون تبیین و تبلیغ شده است که تقریر بیپرده آنها این است که نظام اسلامی، در میدان عمل از تحقق ایدهاش ناکام مانده و هرچند تا به امروز در برابر براندازی و تهاجمات خارجی و توطئههای داخلی مقاومت کرده اما تحولات نسلی پیش رو، شکست ایده نظام انقلابی ایران را تعین خواهد بخشید. یک عقبگرد آشکار! اتمام و اعلام شکست ولو آنکه این شکست در شکل نوعی تحول نرم ارزشی- ایدئولوژیک و هویتی بروز کند که رفتهرفته در تصمیمهای خرد و کلان نظام سیاسی و اداری ایران خود را نشان دهد. میتوان جملات فوق را با اندکی تسامح، قدر مشترک تحلیلهای تمامی جریاناتی دانست که در این 40 سال به انحای گوناگون از همراهی با حرکت بالنده مردم ناکام ماندهاند. از راستهای محافظهکار غربگرا تا چپهای انحصارطلب متظاهر به خط امام و از لیبرالهای تکنوکرات تا روشنفکرهای دینستیز و چه جای تعجب که همین جملات از زبان دوستان انقلابی دیروز و بریدگان خسته و ناامید امروز بازگو شود! مرور گذرای تاریخ انقلاب نشانگر این واقعیت است که اینان نخستین گروهی نیستند که سخن از بنبست و انسداد و فروپاشی قریبالوقوع به میان میآورند و سال بعد را آخرین سال جمهوری اسلامی مینامند. از دیدن این سرنوشت تلخ و عبرتآموز باید آموخت و مراقب بود تا پیچیدگی صحنه واقعی، نباید به عدمتشخیص مساله اصلی از مسائل فرعی و در یک کلام «خطای محاسبه» منجر گردد. البته خطا و اشتباه، مادام که به اغراض فردمحورانه و فرقهگرایانه و تمنای قدرت آلوده نگردد، قابل اصلاح است؛ اما اصرار بر اشتباه محاسبه، لاجرم به اختلال در دستگاه محاسبه میانجامد و این، همان نقطه گسست از حرکت عمومی ملت است! نقطهای که دشمن قسمخورده مردم ایران و انقلاب مردم ایران، روی آن حساب باز کرده است.
البته نباید فراموش کنیم که ما باید همچنان در مسیر انقلاب به تحولات بزرگتر بیندیشیم و ضعفهای جدی و کجکارکردهای نظامات کنونی دیوانسالاری کشور را اصلاح کنیم. ما در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی - همانطور که به بخشی از آنها اشاره شد- دچار بیماریهای مزمن، مشکلات بنیادین و برخی فسادهای جاخوشکرده در عمق ساختارها هستیم. این ساختارهای کهنه باید اصلاح شوند و نیاز به بازبینی اساسی در برخی ساختارهای کلان کشور داریم.
اقتصاد کشور که سالهاست گرفتار یک ضعف جدی و مزمن است باید با یک حرکت جهادی و منطبق بر نسخه بومی به سرعت قوی شده تا دیگر دشمن طمع نکند که از این طریق بر ملت فشار وارد کند. باید قوه قضائیه، از این بروکراسی بزرگ و ساختارهای ناکارای حاکم نجات پیدا کند. نباید اینگونه باشد که مردم در امکان احقاق حق خود توسط دستگاه قضایی تردید داشته باشند. ایضا برخورد قاطع، فوری و متقن با مفسدان باید سرعتی دوچندان پیدا کرده و از هرگونه شائبه جناحبازی فاصله بگیرد. مجلس باید بتواند جایگاه اصلی و محوری خود را در حاکمیت بیش از پیش تحقق بخشد و از کمکاریها و کمعمقیها و بیگانگیها با مسائل اصلی کشور فاصله بگیرد. دولت و قوه مجریه که عمده بار اجرایی کشور و بهخصوص راهبری فضای اقتصادی و اداری کشور را برعهده دارد، باید اصلاحات جدی در خود رقم بزند تا کمکاریها و عقبافتادگیهای گذشته در ایجاد عدالت اقتصادی و رسیدگی به محرومان و تامین معاش مردم و توزیع عادلانه ثروت و ایجاد اشتغال ذیل سایه نظام اقتصادی پویا را در کشور رقم زند. اگر نگوییم که برخی از دستگاههای فرهنگی، دولتی و حاکمیتی خلاف فلسفه وجودی خود عمل میکنند باید اذعان کرد که عمده آنها دچار اختلال جدی در عملکرد خود هستند. این دستگاهها نیاز به باز طراحی اساسی بر پایه تفکر انقلابی و ایده حکومتی مردمسالارانه امام(ره) دارند.
شفافیت بهعنوان اصلی اساسی باید روزبهروز در همه عرصهها گسترش یابد. چراکه زمینه اصلی مشارکت و نظارت مردمی در بخشهای مختلف حکومت است. باید سازوکارهایی برای پاسخگو نگهداشتن همه مسئولان فعلی و گذشته ایجاد کرد. نباید در نظام اسلامی امکان شانه خالی کردن از مسئولیتها برای هیچکدام از افراد، دستگاهها و جریانات فراهم باشد.
باید با قانونگذاری شفاف و برخورد با معدود خطاکارها زمینهای فراهم کرد تا افکار عمومی احساس نکند که بنای دستگاههای انتظامی یا امنیتی دخالت در حریم خصوصی آحاد جامعه یا اعمال سلیقههای شخصی هستند.
فضای مجازی تقریبا یله و رها شده و در نتیجه عرصه خوبی برای تهاجم دشمن فراهم شده است. اگر اراده حمایت از جوانان انقلابی در این عرصه شکل بگیرد، شکی نیست که راه برای پیشرفت با سرعت بسیار، سد کردن تهاجم دشمن و بستن راه نفوذ بسیار پیچیدهای که در حال تحقق است، باز میشود. جریان متصل به دشمن در این عرصه با سرعت زیادی مشغول توسعه و عمقبخشی به نفوذ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
سازوکارهای انتخاباتی باید طوری اصلاح شوند که کسی نتواند با بهرهگیری از سرمایههای کلان و ابزارهای پروپاگاندا و مدیریت افکار عمومی به پیروزی دستیابد. ساختار انتخاباتی نباید به سویی پیش رود که هرکس که بازیگر بهتری باشد، امکان رایآوری بالاتری را داشته باشد.
برای حل مشکلات و آسیبهای اجتماعی باید یک اراده عمومی و یک هماهنگی بیندستگاهی بهوجود آید تا پیش از آنکه کشور به نقطه بحران و غیرقابل بازگشت برسد، مسیر کنترل و کاهش این آسیبها آغاز شده باشد. سیاهه مشکلات اساسی نظام دیوانسالار به همین اندازه متوقف نمیشود. ایراداتی چون ریشهدواندن باورهای غربزده در بین لایهای از مدیران، عدمباور توان مردمی و داخلی، اتکای بودجه کشور به نفت، اشرافیت برخی مسئولان، مردمی نبودن و در میان مردم نبودن عده قابل توجهی از مسئولان سیاسی کشور، قبیلهگرایی جناحهای سیاسی، قرائتهای التقاطی و غیرکارشناسانه از دین و اصرار بر فهمهای ناقص در بین برخی جناحها و مسئولان و... زخمهای کهنه و مشکلات اساسی دیگری از دیوانسالاری کشور است. برخی از این مشکلات طبیعت یک نظام نوپاست و برخی دستپخت جناحها، مدیران و نخبگانی است که ادعای فراوانی برای اداره کشور داشتند و پابهپای مردم و انقلاب پیش نیامده بودند. این زخمها باتوجه به پیشینه رشد و اصلاحات گذشته و روند روبه جلوی جمهوری اسلامی خصوصا با اتکای صحیح به روندهای مردمسالارانه قابل حل شدن هستند اما:
آنها که خودشان مسبب مشکلات بوده، آنهایی که بیش از دو دهه مدیریتهای کلان دولت و مجلس و بیش از 80 درصد قوه محرکه حاکمیت را در دست داشتند چه کردند؟
اینها گسلهای اساسی ساختاری، سیاسی در حاکمیت به ارمغان آورده و زندگی بسیاری از مردم را با چالشهای اساسی روبهرو ساختند و تلاش کردند تا بخشی از مردم را به نفع جناح خود مصادره کنند و درون مردم شکافهایی عمیق پدید آورند. اینها در گذشته و حال، هر زمان قدرت را به دست گرفتند، مردم انقلاب کرده، طبقات واقعی مستضعفان و جوانان پیشروی انقلابی را آدم حساب نمیکردند.
اینها در دهههای مسئولیتشان عملا کوشش کردند گفتمان خدمت به مردم را تبدیل به گفتمانهای وارداتی غربی کنند، حاکمیت چندگانه بسازند، عزتهای مردم را به ذلت و التماس به مستکبران زورگو بدل کنند و با چند آبنبات غربی، بخشی از مردم را سرگرم کنند. اینها که کل نسخه آنها برای اداره کشور از برجامهای شکست خورده و جنگ روانیهای سرکاری با مردم خودشان بیشتر نیست؛ امروز چه طلبی از مردم دارند که این اندازه طلبکارانه همچنان از «نگذاشتند و نمیگذارند؟» سخن میگویند؟
اینها که اداره نظام دیوانسالار کشور را در همه این سالها بهجز استثنائاتی در دست داشتند کدام سهم نداشته خود را از اداره کل کشور طلب میکنند؟ در آن مواردی که کار دستشان بوده کم اشتباه راهبردی مرتکب شده و کم زخمهای عمیق برای مردم به ارمغان آوردند که اکنون دنبال خوردن کل حاکمیت و بیان آدرسهای غلط در ماستمالی ناکارآمدی خود هستند؟
از آنطرف جریانی را سراغ داریم که به مردم بدبین بوده، به نظریه بنیادین جمهوری اسلامی یعنی مردمسالاری دینی و میدانداری مردم بیاعتقاد بودند.
اینها سالهاست که در نهادهای حاکمیتی- خصوصا از نوع انتصابی- جا خوش کرده، شبکهای از منافع برای خود رقم زده. با اصرار بر رسانه ناشناسی، سیاستزدگی و لابی بازی، بیارتباطی با مردم و مدل اداره کهنه و ضعیف خود دائما برای کشور هزینه تراشی و نارضایتیهای فراوان به ارمغان آوردند.
اینها که بعضا در کارآمدی و مدیریت عرضه اداره یک نانوایی را هم از خود نشان نداده، خود باید پاسخگوی عملکرد خود باشند. اینها چه دستاوردی داشتند که حالا به دنبال کنار زدن کامل مردم، اداره یکهتازانه و جناحی کل کشور و حذف هر رقیب را دارند؟
گروه سوم هم آنهایی که فرصتهای اصلاحی را از دست
پر تلاش جناح انقلابی و مردم کشور ربودند. با فرصت سوزی و بیتحرکی ناشی از خودشیفتگی، انتهای کارنامه خود و زندگی مردم را تلخ و سیاه کردند. با اندیشه خدمت به مردم و تلاش بیوقفه به میدان آمدند و در آخر کار خود را صاحب آن مسیری که با خون دل خوردن رهبری، مردم و جوانان انقلابی باز شده بود دانستند. با تمام دانستن حلقه یاران خود، با لانه کردن خودشیفتگی و سقوط اخلاقی، با دعواهای بیحاصل و غیرضرور، با اسلامناشناسی و اصلاحناشناسی، با بیصبری در مسیر اصلاحهای اصیل مردمی، با ادعای مردم مردمی که در اصل منم منم بود به این همه زحمت جمعی که برای این مسیر صورت پذیرفته بود پشت کردند و با واگذاردن حرکت کشور بهخاطر اثبات خود و بهبهانه فشارهای بهحق و ناحقی که برایشان از خودی و ناخودی وارد آمده بود راه فشار بر مردم را باز گذاشتند.
اینها با فرصت سوزی کاری کردند که شبکه بیجان شده فساد و اشرافیت دوباره خود را بازیابی و بازسازی کند و از لانه خود سر بیرون آورد. اینها که با منیت و احساس استغنای از مومنین جامعه و راهبری الهی آن حرکت امیدبخش را از ریل خارج کردند؛ با چه رویی امروز طلبکارانه خود را تنها نسخه نجات بخش کشور میدانند و هر کسی غیر خود را فاسد و محکوم میدانند؟
اینها در اداره یک قوه مجریه چه اندازه توانستند بر مسیر حق استقامت کنند و مفسدان را پرروتر از گذشته نکنند که حالا داعیه نسخهپیچی برای کل ارکان کشور را دارند و عملا میخواهند با اعلام بنبست در جمهوری اسلامی، خودشان سررشته راهبری کشور را در دست بگیرند؟ اینها و ذهنها و دلهایشان خود شایستهترین موضوع برای اصلاح اساسی است. اینها را چه به اصلاح کل کشور و داعیه راهبری مردم انقلابی و مومن ما؟
البته که درکنار این مدعیان گوناگون کمتعداد و پرنفوذ، خیل مدیران و نخبگان و موثرین دلسوز، انقلابی و زحمتکش را هم باید ببینیم. اینها واقعیتهایی است که برخی میخواهند دیده نشود. مشکل اساسی کشور از انواع آن فکرهای کهنه و بسته است که به بهانههای گوناگون نمیخواهند از سیاسی بازیهای خود، از میزهای خود و منافع خود دست بکشند و میدان را به تفکر انقلابی و نسل جوان انقلابی بدهند. مشکلسازان اصلی، مسببین همین ایرادات و مشکلات نظام دیوانسالاری کشور که به زندگی مردم هم زخمهای بسیار زدند حق ندارند امروز طلبکارانه مدعی شوند و ناجینمایی کنند. حال پرسش اساسی این است که راهحل ما برای امتداد این پیشرفت و رفع موانع جدی پیش روی حرکت انقلاب اسلامی چیست؟ برای پاسخ به چنین پرسشی باید به انقلاب اسلامی و مسیر راهبردی که امام پیش روی این ملت گشود بازگردیم. انقلاب اسلامی، یک تحول عظیم اجتماعی و یک فرآیند طولانی تمدنی است که بهدست امام روح ا... پیریزی شده، توسط امامین انقلاب هدایت گردیده، بهدست مردم مومن انقلابی به جریان افتاد و تا به امروز پیش رفته است. به ثمر نشستن انقلاب، متوقف بر استقامت، صبر و التزام همهجانبه بر اصول اساسی این نهضت است. محوریترین اصل در مکتب سیاسی امام و در مبانی انقلاب، مردمسالاری دینی است. امروز و پس از 40 سال میتوان گفت که در ساختارهای سیاسی مردمسالاری دینی تثبیت شده و به بلوغ خود نزدیک میشود. انتخاباتهای متعدد و مشارکت عملی جریانهای مختلف سیاسی در قدرت از طریق انتخابات نشانههایی بر این ثبات و بلوغ است. از سوی دیگر شعار دادن حول مردمسالاری و از زبان مردم سخن گفتن سکه رایج سیاستورزیهای عناصر سیاسی کشور شده است. هرکس مدعی است بهدنبال تحقق شعار مردمسالاری بوده و دیگری مشغول محدودسازی اوست!
اما جریانهای سیاسی هیچ کدام پایبند مردمسالاری دینی براساس قرائت امام نیستند. جریانی اساسا به جایگاه ویژه مردم و محوریت آنها در اداره کشور و پیشبرد نهضت اسلامی قائل نیست. اینها اگر چه در علن سخن از مردم میگویند اما در پستو و پنهانی مشغول نقشه کشیدن برای محدودسازی نقش مردم در اداره جامعهاند. جریان دیگر اگرچه خود را مدعی مردمسالاری میداند اما خودشان نیز میدانند که از امام و مکتب سیاسی او عبور کرده و دموکراسی غربی را غایت آمال و آرزوهای خویش میدانند. اینها بهدلیل فضای اجتماعی نمیتوانند عبور خود از فکر امام را رسمی کرده ناچار و منافقانه عَلم امام را بلند کرده، اما نظریه لیبرال دموکراسی را درنظر و عمل توسعه میدهند. بسیاری از آفتهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی که عملا در انتخاباتهای اخیر بروز کرده نتیجه همین تقلید کورکورانه از دموکراسی غربی است. گروه دیگری نیز اگرچه صدای مردم، مردم آن بلند است؛ اما مردمسالاری را از جایگاه محوری که بتواند همه ساحتهای جامعه را پیش ببرد به یک کنشگری سیاسی تودهوار تقلیل دادند. تقلیل دادن مردمسالاری به صِرف مرتبط بودن با مردم یا حرفهای پرسروصدا و جذاب زدن منجر میشود که مردمسالاری را منحصر کنیم به انتخاباتهایی که باید در آنها رای بیاوریم و سپس بهاصطلاح مردمی بودن و در بین آنها بودن!
مردمسالاری نه دموکراسی غربی است و نه تودهگرایی افراطی بلکه کشاندن مردم به صحنه واقعی اداره جامعه در عرصههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی- اجتماعی معنای حقیقی مردمسالاری است. کدام گروه و جریان سیاسی زمانی که قدرت را بهدست داشت اینچنین به فکر متشکل کردن، توانمندسازی و به میدان آوردن مردم به صحنه مسائل کشور بودند؟ کدام جریان سیاسی این شجاعت و باور را داشت که در زمان بهدست گرفتن قدرت عملا بار اداره کشور را به خود آنها بسپرد؟
امروز برای مردم انقلابی ایران روشن است که اصلاح اساسی نه معطلِ افراد بلکه موکول به اراده اصلاح و پیشرفت بهدست مردم است. اصلاح اساسی، امتداد و استمرار تحقق مردمسالاری دینی است؛ اصلاح اساسی، خود «جمهوری» «اسلامی» است!
چند سالیست که همه جریانهای متخاصم یا بریده و خسته، تحول نسلی را تهدید پیش روی نظام اسلامی تصویر میکنند. اما رهبر انقلاب، سالهاست نوید آینده درخشانی را برای نظام اسلامی میدهد که به دست همین نسل سوم و چهارم رقم خواهد خورد. گویی انقلاب اسلامی از طلیعه استقرار نظام اسلامی تاکنون، همواره چشم به راه به ثمر نشستن نسلی بوده است که به میدان آید و عصر تجدید حیات انقلاب را برای حرکت شتابان تاریخ به سوی تمدن نوین اسلامی رقم زند. در این نگاه، نسل جدید و تجدید نسل در سطوح گوناگون کارگزاری و مدیریتی نظام، نهتنها یک تهدید ارزیابی نمیشود، بلکه درست برعکس، چشم امید انقلاب به همین نسلی است که آحاد آن را نظام اسلامی، با خون جگر و با هزینههای گزاف، به موقف اخذ «مسئولیت»انقلاب رسانده است. رهبر و امام جامعه سالهاست مشغول تربیت نسلی هم افق با انقلاب اسلامی است و امروز را زمان ثمردادن این همه سال مجاهدت اعلام کردهاند. امروز عصر تجدید نسل و دمیده شدن خون تازه در رگهای اداره کشور است تا بتوانیم یک گام بسیار بلندِ دیگر برای تحقق کامل مردمسالاری دینی و عبور از مرحله دولت و جامعه اسلامی برداریم.
امام عزیز!
مردم بزرگوار و محبوب!
نسل جوان مومن انقلابی برای اصلاحات بنیادین و پیشبری انقلابیتر کشور بهجای مدیریتهای کهنه و تکراری و آزموده شده، آماده است. این نسل میتواند در سایه هدایت و ولایت رهبر فرزانه انقلاب میدانداری کند اما این، به شرطی است که شما مردم بخواهید با ایستادگی، فداکاری و تلاش راه را برای سپردن اداره کشور به آنها باز کنید. نسل جوان مومن وظیفه خود میبیند و آماده است تا لوکوموتیو قطار حرکت شما مردم بشود.
و لقد کَتَبنا فی الزّبورِ مِن بعدِ الذِّکرِ ان الأرضَ یَرِثُها عبادیَ الصالحونَ.
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
درآمدزایی دانشگاه از محل تجاریسازی در بودجه 97
۴ آمار عجیب از آزمون ارشد
پاسخ 3000 نفره
کشاورزی در سال حمایت از کالای ایرانی ذبح نشود
بندکاغذ در دست دلار
جنگهای نیابتی در میدان سینما
انحلال ارتش را عناصر وابسته طرح کردند که توسط امام(ره) خنثی شد
ایستاده در برابر رادیکالیسم
۹ دلیل گرانی دلار در هفتههای اخیر
کِی با آدیداس تمدید کردیم؟