ما، نصیری‌ها و شیطان بزرگ

مهدی نصیری در روز‌هایی به اردوگاه غرب پناهنده شد که موج بیداری جهانی علیه استبداد غرب حتی به دانشگاه‌های امریکا هم رسیده است. او و امثال او در این چهل‌وچندسال انقلاب، از مرحله خطای شناختی به «وارونگی شناختی» رسیده‌اند. در این مرحله، فرد، فرقه، حزب و قبیله، هر چه بیشتر پیش می‌رود، بیشتر غرق می‌شود. تشخیص حق و باطل در آنان محال به نظر می‌رسد. به تعبیر آیات نورانی قرآن کریم، قلب ایشان بر اثر اصرار بر وارونه‌نمایی و وارونه‌انگاری، مهر و موم شده است، مانند کسی که در عمق دریا جاذبه را گم می‌کند و در بیابان تردید ابدی باقی می‌ماند. حقد، حسد، حیرت و حسرت ولایت‌ستیزانی که به اردوگاه شیطان پیوستند، ریشه در این واقعیت دارد که سوزن پرگار فهم آنان از واقعیات، روی نقطه غلط شر‌انگاری نظام ولایی ثابت شده است. آنان بر اساس این اشتباه مهلک، تمام شرارت‌ها و شیطنت‌ها را جذب می‌کنند و تمام واقعیات را وارونه می‌فهمند. آنان دچار باور باطل خویش هستند. انگار هیچ‌گاه به نقطه ایمان نرسیده بودند. تردید نهفته در جان آنان در زمانه و زمینه مناسب تشدید شده و تزلزل و تذبذب بالا گرفته و آنان را از خط‌مقدم حق برکنده و در دامن باطل انداخته است. 
سال‌ها پیش از امام شنیدیم: «در این انقلاب، شیطان بزرگ که امریکاست، شیاطین را با فریاد دور خودش دارد جمع مى‏‌کند و چه بچه‌شیطان‌هایى که در ایران هستند و چه شیطان‌هایى که در خارج هستند، جمع کرده است و هیاهو به راه انداخته است.» این سخنان در سال ۱۳۵۸ پرده از چهره پلید غرب و غرب‌زده فروانداخت و باطن حقیقت آنان را برای آنان که حضرت روح‌الله را متصل به حقیقت عالم می‌دانستند، رسوا ساخت. 
واکنش طبیعی دشمن این بود که تلاش کند، این لکه ننگ را که با هزار نشانه، قرینه، دلیل و مدرک غیرقابل انکار، پشتیبانی و تأیید می‌شد، به نحوی پاک کند. راهبرد دشمن تلاش برای تصویرسازی منفی از ایران، انقلاب، اسلام و اعتبارزدایی از نظام اسلامی، مسئولان و مردم انقلابی بود. توصیف از رژیم جنایتکار امریکا به شیطان بزرگ، چنان خوش نشست که پس از گذشت حدود نیم قرن، نه تنها فراموش نشده، بلکه هر روز شواهد بیشتری بر دال مرکزی آن افزوده شده و آن را تفسیر کرده و تفصیل داده است. به جرئت می‌توان گفت، هیچ‌گاه در ۱۰۰ ساله اخیر، نشانی بزرگ‌تر از جنایت غرب در غزه نتوانسته بود باطن دروغگو، فتنه‌گر، فریبکار، وحشی و آسیب‌پذیر آن را در مقابل چشم میلیارد‌ها نفر در جهان رسوا سازد. 
سلطنت رسانه‌ای توانسته بود با هجمه سنگین خود، اکثر مردم جهان را به غفلت و فراموشی وادار کند، اما طوفان‌الاقصی ناگهان پرده توهم رسانه‌ای را درید و قاب مهندسی‌شده فضای مجازی را شکست و غرب و رگ حیاتی‌اش در منطقه غرب آسیا، یعنی اسرائیل را در ردیف درنده‌ترین جنایتکاران تاریخ نشان داد. آنان به اعتراف خودشان هزاران میلیارد دلار برای از‌بین‌بردن محور شرارت (نامی که برای محور مقاومت و برخی دیگر از دشمنان‌شان برگزیده‌اند) هزینه کرده‌اند، اما ناگهان رژیم دیوسالار صهیونیستی اثبات می‌کند، بدون هیچ رقیبی شایسته عنوان «شر مطلق» است که از شهید عزیز امام موسی‌صدر به یادگار مانده و امروز به باوری جهانی بدل شده است. 


«بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد. ما اسرائیل را شر مطلق می‌دانیم. بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد. اگر اسرائیل و شیطان با یکدیگر بجنگند، ما در کنار شیطان می‌ایستیم.» 
اسرائیل امروز دارد همه دوستان و همراهانش را به سیاهچاله تباهکاری‌های خویش فرومی‌کشاند؛ واقعیتی که انگار هیچ توقفی برای آن متصور نیست. اما در این صحنه بزرگ آنچه بیش از همه به چشم ما ایرانیان می‌آید، پدیده تاریک غرب‌باوری افراطی کسانی است که از نقطه کانونی مبارزه با شر مطلق و خط‌مقدم مقاومت در برابر شیطان بزرگ، به سمت آن سیاهچاله حرکت می‌کنند. 
این عاقبت شوم دامنگیر کسانی شد که خود را در معرکه تردید نسبت به محور مقاومت و شر مطلق و شیطان بزرگ یافتند. آن‌ها ناگهان در خط‌مقدم جهت خود را گم کردند و به سوی شرارت قدم برداشتند و غافلگیرانه به سرعت بلعیده شدند. ریزش‌های انقلاب اسلامی محصول تردید و تزلزل در آن راهبرد اساسی و اصیل است که امام و یارانش سخاوتمندانه در اختیار عموم مردم جهان، به ویژه ایران قرار دادند و رویش‌های آن محصول وفاداری و پایمردی بر سر این باور است. 
سؤال این است: آیا این مطلق‌انگاران باور‌های شیطانی، با دیدن دریدگی و درندگی بدون مرز غرب در غزه، در مواضع خود تجدیدنظر خواهند کرد؟!